تبليغاتX
seluleenferadi

seluleenferadi

برای تازه شدن هیچ وقت دیر نیست!
رازهای قلب

هر گاه مهر به شما اشاره می کند,

دنبالش بروید.

حتی اگر گذرگاهش سخت و نا هموار است.

و وقتی بالهایش شما را در بر می گیرد,

اطاعت کنید.

حتی اگر شمشیری که در میان پرهایش پنهان است شما را زخمی کند.

و اگر با شما سخن گفت,

او را باور کنید.

گر چه صدایش رویاهای شما را بر آشوبد چون باد شمال که باغ را ویران میکند.

…….

زیرا محبت در همان لحظه که با شما صحبت می کند , شما را به صلیب می کشد.

و هنگامی که شما را می پرورد, شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند.

و هنگامی که بر فراز بالاترین درخت زندگیتان می رود,

سر شاخه های نازکی را که جلوی آفتاب می لرزد, نوازش میکند.

همان وقت به ریشه هایتان که در خاک فرو رفته می رسد و آن را در آرامش شب تکان می دهد.

................


چون دسته های درو شده گندم , شما را در آغوش می گیرد.

و شما را می کوبد تا عریان شوید.

و می بیزد تا از پوسته های خود رها شوید.

و می ساید تا مثل برف سفید شوید.

و می ورزد تا نرم شوید.

آنگاه شما را به آتش مقدس می سپارد.

تا نان مقدس شوید, بر خوان مقدس خداوند.

............

مگر اینکه بترسید و دست از کوشش برای اطمینان و لذت مهر بر دارید.

آنگاه بهتر است که برهنگی خود را بپوشانید

و از کشتزار محبت به جهانی دور بروید ,

جایی که میخندید ولی نه تمام خنده را و میگریید,ولی نه تمام اشک را.

تمام این کارها را محبت میکند

تا رازهای قلب خود را درک کنید وبا این ادراک جزیی از دل زندگی شوید.

جبران خليل جبران

+نوشته شده در سه شنبه 3 دی1387ساعت23:56توسط حمیدرضا |
می توان عاشق زندگی بود...
همیشه راهی است برای گذشتن از دریای مشکلات

          می توان معتقدبه معجزه بودوخوشبخت ولبریزازامید

                  واراده ای برای ساختن این امیددوردروجودخسته ازتنهایی جستجوکرد.

می توان درآرزوی پروازبود

            ویک دریاکه قدرت محصورکردن آسمان راداشته باشد

می توان آسمانی بود

            ویا خیس ازوجوددریاوسخت دریایی

                                                               می توان...

                                                                           عاشق زندگی بود...

+نوشته شده در سه شنبه 3 دی1387ساعت23:52توسط حمیدرضا |